محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

137

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

مسيحيان آهنگ بلاد مسلمانان كردند و آهنگ رنده نمودند . الايسر به رويارويى تاخت و توانست در آغاز دشمن را واپس نشاند ولى پادشاه قشتاله خود با سپاهى عظيم پيش تاخت و به دژ اللوز و ارشدونه رسيد و در آن مناطق دست به كشتن و غارت كردن زد و با اسيران و غنايم بسيار به قرطبه بازگرديد . در اثناء اين احوال الايسر به غرناطه بازگرديد و در پى يافتن سير حوادث بود . فتنه‌هاى داخلى سر بر كرده بودند و خبر از انقلابات تازه مىدادند . تخت غرناطه بار ديگر دستخوش حوادث تقدير شد و گروههاى رقيب در برابر هم صف‌آرايى كردند . مسيحيان نيز براى افروختن آتش فتنه فرصتى به دست آوردند و در كشورى كه سراسر ضعف و اختلاف بود بسط نفوذ دادند . دشمنان الايسر به گرد اميرى كه از سوى مادر به خاندان سلطنت ارتباط داشت گرد آمدند . او ابو الحجاج يوسف ( چهارم ) بن المول بود . مادرش دختر سلطان محمد بن يوسف الغنى بالله بود . پدرش ابن المول از وزراى دولت نصريه بود . براى خلع الايسر تدبيرى انديشيد . يوسف اميرى نيرومند و توانگر بود و با هيبت . پادشاه قشتاله خوان دوم با لشكر خود بيامد و در نزديكى غرناطه لشكرگاه برپاى داشت و چشم به راه فرصت نشست . يوسف به نزد او رفت و از او براى گرفتن تخت پادشاهى خود يارى طلبيد . و تعهد كرد كه به نام او حكومت كند و تحت فرمان او باشد . پادشاه قشتاله بپذيرفت و با يوسف پيمان بست . يوسف اقرار كرد كه از اتباع و خادمان قشتاله خواهد بود و تعهد كرد كه همهء اسيران مسيحى را آزاد نمايد و سالانه به پادشاه قشتاله جزيه دهد . مقدار اين جزيه بيست هزار دينار در سال بود . همچنين براى جنگ با دشمنانش خواه مسيحى يا مسلمان هزار و پانصد سوار به لشكرگاه او فرستد و خود در كورتس ( مجلس نمايندگان قشتاله ) حضور يابد در صورتى كه اين مجلس در جنوب طليطله منعقد گردد و اگر در درون قشتاله منعقد شد يكى از فرزندان يا خويشاوندان خود را بفرستد . پادشاه قشتاله نيز تعهد كرد كه تا زنده است اين صلح را ادامه دهد و او را در جنگهايش بر ضد